تبليغاتX
چه آرزوی محالی است زیستن با تو

نگار و کیارش

نگار و کیارش


بالاخره ما باز به هم رسيديم از خدا ميخوام كه اين رسيدن تا ابد ادامه پيدا كنه و هيچوقت نگارمو از من نگيره نميدونيد چه قدر خوشحالم انگار تازه پيداش كردم

دوستت دارم عزيزم

 

 

یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی

من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی

وقتی که هستی ، هستی ام تموم خاک دنیاس

شاهد عشق پاک ما اشکي کنار دریاس

روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره

آخه  اونم می دونه كه نفسم به نفس تو گیره

آره کار دل من وتو دیگه از عاشقی گذشته

بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره

یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن

یه حسیه شبیه حس سرده تلخ مردن

نمی تونم ، نمی ذارم ،نمی خوام و نمی شه

تموم لحظه هامونو به خاطره سپردن

یه ثانیش یه عمره که فکر کنم دیگه نیستی

آهای جدایی نمی ذارم پیش روم بایستی

من از خدا می خوام که عشقمو واسم بذاره

تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی

 

 

به تو مدیونم و دِینَمو ادا می کنم حتما

نِشونِت میدم چه رنجی داره هر چی کردم با تو

واسه این که تو خجالتِ محبتات نمونم

جونمم میدم و می بینی پایِ حرفمم می مونم

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1388/04/27در ساعت: 12 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می ذارم تورواونجا می بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ئ غربت تو قدصد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

 

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1388/04/20در ساعت: 6 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

نگار من
+ نگارش در تاريخ: سه شنبه 1388/04/09در ساعت: 9 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

لحظه سخت رفتنت ، هيچي تو قلب من نبود

                    نگاه آخرين تو ، شعر جنونِمو سرود

از التهاب بي کسي ، پناه آوردم به جنون

                     زندگي زندونِ و بس ، وقتي نباشه همزبون

                                                         وقتي نباشه همزبون

خواستم فراموشت کنم ، اما خيالت نمي ذاشت

                      به غير ديوونه شدن ، راهي جلو پام نگذاشت

منو هرگز نبخش اي مهربونم ، هميشه بد بودم اينو خوب ميدونم

بهتره نشناسي منو ، مني که با تو بد بودم

                    تنها از عشق و عاشقي ، شکستنو بلد بود

لايق بودنت نبود ، قلب حقيرم ميدونم

                  حقمه تا آخر عمر تنهاي تنها بمونم

منو هرگز نبخش اي مهربونم ، هميشه بد بودم اينو خوب ميدونم

 

 

+ نگارش در تاريخ: پنجشنبه 1388/03/28در ساعت: 4 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

نفرينم كن عزيزم ،

نفرينم كن به خاطر تمام كارهايي كه بايد ميكردم و نكردم نفرينم كن به خاطر تمام قولهايي كه دادم و انجام ندادم نفرينم كن به خطر تمام عذابي كه كشيدي نفرينم كن به خاطر تمام رنجهايي كه بهت دادم دلم نميخواد من و ببخشي چون تمام بلاهايي كه تو زندگي برات بوجود اومده تقصيره منه دلم ميخواد نفرينم كني تا يك روز زندگي خوش نبينم هر چند الان خوشي ندارم ولي دلم ميخواد تو هم نفرينم كني تا عذاب بكشم حق با توه من آدمه پستيم همچي حق با تو بوده و هست من لياقت تورو نداشتم .

به خاطر تمام اين بلاهايي كه سرت آورم ميدونم باور نداري دوست دارم خب حق داري منم جاي تو بودم اين فكرو ميكردم ولي يه روز بهت ثابت ميكنم اگه آدمه پستي بودم ولي عاشقت هم بودم .

درسته كه اون زماني كه بايد ثابت ميكردم و نكردم .

كاش اشك امونم ميداد كه بيشتر برات بنويسم نگار به امام رضا كه ميدوني چقدر قبولش دارم دلم برات تنگ شده حتي اين دلتنگي و اشك هم حقمه

 از ماست كه برماست.

 

به اميد ديدار بانوي مهربان من

d.d.b.h.n

 

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1388/03/18در ساعت: 5 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

 

هيچ وقت فكرشو هم نميكردم تلخ ترين خداحافظي عمرمم از بهترين آدمي كه تو زندگيم بود بشنوم بالاخره به رسم همه آدمايي كه طعم تلخ عشق مياد سراغشون سراغ ما هم اومد و روي بدش و به من هم نشون داد . تنها افسوس من تو زندگي اين بود كه هيچ كس درد من و نفهميد و نميفهمه نگاره من تو گفتي خداحافظ ولي من به رسم هميشگي خودم ميگم به اميد ديدار كه شايد يك روز تورو توي اين دنياي نامرد ببينم اميدوارم لااقل اين آرزوم برآورده بشه از ته دل برات آرزوي سلامتي و خوشبختي ميكنم .

چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
غم و غصه‌ش قد يه دنيا ميشه ؟
ميره يه گوشه پنهون ميشنه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
وقتي كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
توي جنگل لب چشمه مينشستيم من و يار
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نميشه
اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه

کاش از غم درونم خبر داشتید

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1388/02/26در ساعت: 10 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

سلام نگارم

خوبي؟

اميدوارم اين سال با بقيه سالها برات فرق كنه و بهتر سال زندگيت باشه آرزو ميكنم كه هر جا هستي سالم و شاد باشي من كه امسال عيد بدترين عيد زندگيمه بهتر بگم عزا نه عيد

d.d..b.h.n

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1388/01/03در ساعت: 1 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

+ نگارش در تاريخ: پنجشنبه 1387/12/22در ساعت: 10 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

 

می خوام برم،

می خوام برم يه جايی که بتونم داد بزنم،

با تمام وجودم داد بزنم،

داد بزنم که دوستت دارم،

داد بزنم که دلم برات تنگ شده،

داد بزنم که دلم برای لحظه لحظه اون روزای خوب تنگ شده،

داد بزنم بد بودم،

داد بزنم قدرتو ندونستم،

داد بزنم تو فرشته بودی و من به طرز احمقانه ای يک فرشته رو از دستت دادم،

ميخوام داد بزنم من بي عرضه بودم از دستت دادم  ،

داد بزنم که برگردی، که اون روزای خوب دوباره برگرده،

اون نگاه گرم و مهربون دوباره برگرده،

داد بزنم عاشقتم،

داد بزنم که تو خوبی، تو مهربونی، تو بهترينی من بدم،

داد بزنم برگرد!

ميخوان داد بزنم نگار

داد بزنم دلم برات تنگ ميشه، خيلی دلم برات تنگ ميشه،خيلی زياد...

می خوام برم يه جايی که تا می تونم گريه کنم،

می خوام برم لب دريا، دريا، دريا، دريا...

می خوام برم لب دريا، شايد دريا بتونه،

بارون،

آخ اگه بارون بزنه...

 

+ نگارش در تاريخ: جمعه 1387/12/09در ساعت: 6 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

منم سرگشته حیرانت ای دوست….

کنم یک باره جان قربانت ای دوست….

ولی لا ساز شوق وصل کویت…..

دهم سربه سر پیمانت ای دوست….

دلی دارم در آتش خانه کرده ….

میان شعله ها کاشانه کرده ….

دلی دارم که از شوق وصالت ……

وجودم را ز غم ویرانه کرده …..

من آواره بشکسته حالم …..

زهجرانت دوتا رو بر زوالم….

منم آن مرغ سرگردان و تنها ….

پریشان گشته شد یکباره حالم…..

سحر سربرسر سجاده کردم ….

دعائی بر آن دلداده کردم …..

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست….

زبانت یکسره از باده کردم ….

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی ز شوق روی لیلی

تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم پریشانم پریشان روزگارم….

من آن سرگشته هجر نگارم….

کنون عمریست با امید وصلم….

درون سینه آسایش ندارم…..

زهجرت روز و شب فریاد دارم…..

زبیدادت دلی ناشاد دارم….

درون کوهسار سینه خود….

هزاران کشته چون فرهاد دارم…..

چرا ای نازنینم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی؟

چرا آشفته کردی روزگارم؟

عزیزم بودی تو تنها نگارم!....

 

 

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1387/03/06در ساعت: 12 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

ساعت و نگاه كن اره من هنوز مثلا سر كارم اما اين اشكاي لعنتي نميزاره يه ذره كار كنم نميدونم تاكي بايد گريه كنم به خدا دوستت دارم يادته قول داده بودي تنهام نميزاري بيا ببين چقدر تنهام

 

به خدا دوستت دارم

+ نگارش در تاريخ: سه شنبه 1387/02/10در ساعت: 9 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

ميبني دارم داد ميزنم اين اسمه توه اره دارم اسمتو داد ميزنم دارم با گريه اسمتو داد ميزنم چرا نمياي تو ميگفتي مرد كه گريه نميكنه يادته ، انوقت جلوي اشكامو ميگرفتي و ارومم ميكردي يادته ، پس حالا كجايي حالا كه دارم اسمتو فرياد ميزنم حالا كه دارم با اشك واست مينويسم چرا نمياي چرا نمياي ارومم كني به خدا طاقت دوريتو ندارم

+ نگارش در تاريخ: یکشنبه 1387/02/01در ساعت: 9 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

به نام خداي قلبم نگار

سلام

سلام به همه دوستان

از همتون ممنونم از آقا مسعد و آبجي از هانيه خانم از ميثم و پارميدا از سروش و مريم از شازده كوچولو از پسراي عاشق از پريا خانم از سارا خانم از آقا شهاب از بچه هاي سه تا سيب و از حسن تازيكي كه تو اين مدت زياد مزاحمشون شد و به ما سر زدن بچه ها دستت درد نكنه اما ما ديگه اپ نميكنيم چون ديگه بدونه نگار نميشه يعني نميتونم اين وبلاگ هم رفت جز خاطراته خوبي كه با نگار داشتم

تموم شد بچه ها همه چي تموم شد نسيم اين طوفان داشت ميمومد ولي من باورش نكردم تا بالاخره اومد و همه چيو خراب كرد عشق رفت يارم رفت عشقي با هم بودنش بيش از يك سال طول نكشيد عشقي كه بايد تا آخره عمر تنهايي تحملش كنم .

توي عشقي كه پايانش جداييه هميشه طرف مقابل و مقصر ميبينيم ولي مقصر اين عشق منم

نگار جونم من و ببخش .

روزي كه عشقمون شروع شد نميدونستم كمتر از يك سال طول ميكشه با چه اميدي با چه نقشه هايي به آينده نگاه ميكرديم .

هيچ كي حرفامو باور نكرد و نميكنه يه بغضه دائمي باهامه داره گلو فشار ميده حتي گريه هم ديگه آرومم نميكنه حتي اشك هم دردمو دوا نميكنه .

ميدونم كسي باور نميكنه ولي من دوسش داشتم  دارم تا آخره عمرم دوسش دارم يه روز به همه ثابت ميكنم كه دوسش دارم و زندگي بدونه نگار و نميخوام .

بياين واسه همه دعا كنيم كه عاشق نشن اگه شدن به هم برسن اگه نرسيدن بتونن طاقت بيارن اگه نتونست طاقت بيارن بميرن بهتره تا زجر بكشن .

بياين واسه نگاره من دعا كنيد كه خوشبخت بشه .

دوستت دارم نگار تا آخره عمر بيادت هستم قسم به عشقي كه هنوز تو وجودمه و كم نشده

دوست دارم

مواظب خودت باش

 دوستت دارم تا هميشه

d.d.b.h.n

 

+ نگارش در تاريخ: چهارشنبه 1386/06/14در ساعت: 10 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

 

 

سردي نگاهو بشكن فاصله سزاي ما نيست

تو بمون واسه هميشه اين جدايي حق ما نيست

بودنه تو آرزومه حتي واسه ي يه لحظه

ميميرم بي تو

 

خوندن من يه بهانست يه سروده عاشقانست

من برات ترانه ميگم تا بدوني كه باهاتم

توخوده دليله بودنم بي تو شب سحر نميشه

ميميرم بي تو

 

من عشقت رو به همه دنيا نميدم

حتي يادت رو به كوه و دريا نميدم

با تو ميمونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تنها بمونيم

واست ميميرم جوابه دنيارو ميدم

با تو ميمونم واسه هميشه

 

من عشقت رو به همه دنيا نميدم

حتي يادت رو به كوه و دريا نميدم

با تو ميمونم واسه هميشه

 

خاطراته تو رو چه خوب چه بد حك ميكنم

توي تنهاييام فقط به تو فكر ميكنم

با تو ميمونم واسه هميشه

اگه دنيا بخواد من و تنها بمونيم

واست ميميرم جوابه دنيارو ميدم

با تو ميمونم واسه هميشه

 

اینم لینک اهنگ

 

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1386/05/29در ساعت: 12 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

سلام به همگي

فكر كنم يه سو تفاهمي پيش اومده من گفتم تنهايي ادامه ميدم نه اينكه نگار نمياد

اون خيلي گرفتاره ولي دورا دور به وب سر ميزنه و حتي به من كمك ميكنه اما فعلا نميتونه اپ كنه

من هنوزم دوسش دارم

 

امروز يه شعر براتون گذاشتم از همايون اميدوارم خوشتون بيا اينم متنشه

 

اون كه يه وقتي تنها كسم بود

                  تنها پناه دله بي كسم بود

تنهام گذاشت رفت ، رفت از كنارم

                 از درده دوريش من بيقرارم

خيال ميكردم پيشم ميمونه

                 ترانه عشق واسم ميخونه

خيال ميكردم يه هم زبونه

                 نميدونستم نامهربونه

با اينكه رفته اما هنوزم

                از داغه عشقش دارم ميسوزم

فكرو خيالش همش باهامه

                هرجا كه ميرم جلو چشامه

دلم ميخواد تا دوم بيارم

              رو درده دوريش مرهم بزارم

اما نميشه راهي ندارم

              نميتونم من طاقت بيارم

لينك اهنگ همايون

 

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1386/05/15در ساعت: 1 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

عشقه من تو ميدوني دوست دارم

تا آخرش ميخوام كه با تو بمونم

همه كس من عاشقه تو من 

ديونتم ميدوني كه واست ميخونم

از رفتنت نميخوام حرف بزني

يه وقت زيره قولو قرارات نزني

همه وجودم بي تو ميميرم

ديونتم ميدوني واست ميميرم

بين بودن اين همه رغيبه سر سخت

با تو بودن تا  هميشه تا عجيبه حتما

شاهين مثل تو رو خب جايي  نديده اصلا

صد دفعه گفتم من كنارت هميشه هستم

ببين اگه من تورو نبينم هر شب

از دوري تو من ميميرم عزيزم قطعا

نميزارم رغبا حريفه منشن

آرزومه هميشه باشي نزديكه من پس

بزار همه بدونن عاشقم و واست ميميرم

هر چي كه دارم و ندارم من به پاي تو ميريزم

عشقه من بمون كنارم من بي تو هيچكس ندارم

ميخوام از لبات بشنوم كه ميخواي بموني كنارم

عشقه من تو ميدوني دوست دارم

تا آخرش ميخوام كه با تو بمونم

همه كس من عاشقه تو من 

ديونتم ميدوني كه واست ميخونم

از رفتنت نميخوام حرف بزني

يه وقت زيره قولو قرارات نزني

همه وجودم بي تو ميميرم

ديونتم ميدوني واست ميميرم

تا وقتي كه با مني واسه مني خواستني

تا وقتي كه پايمي تو يارمي با هميم

چشماتو كه ميبينم ديونه كنندست

واسه همينه همه ميگن ديونه شدم من

 

لينكه اهنگ

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1386/05/13در ساعت: 4 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

سلام به همه دوستان

امروز تصميم گرفتم به ياد روزاي خوبي كه با نگار عزيز داشتم دوباره شروع كنم

ميخوام دوباره شروع به نوشتن كنم يه مدت نبوديم تو اين مدت خيلي چيزا تو زندگيم عوض شد خيلي چيزارو از دست دادم

و خيلي چيزا ياد گرفتم حالا ميخوام تنهايي ادامه بدم نميدونم نگارم به اينجا سر ميزنه و اپ كنه ولي من ديگه اين وبلاگو ترك نميكنم .

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1386/05/13در ساعت: 1 بعد از ظهر  توسط:  کیارش  | 

يه روز اومدي مثل موجه دريا                      بوي پيرهنت مثل خواب و رويا

سايه هاي ما رو شناي ساحل                      پا به پا بي صدا غرقه تمنا

يه روز اومدي تو سكوته سردم                     سر به راه شدي دله دوره گردم

حالا چي شده كه ميخواي جدا شي              چي شده تو بگو من چه كردم

حالا باز من و نسيم و موجه دريا                  ميمونيم بدونه تو غريب و تنها

 

به خدا بي تو يه صدفه شكستم

                                          به خدا ..........

دوباره تو بهت موهاتو رها كن                      من و راهي شبه غصه ها كن

ميميرم واسه تبه تند لبهات                        دوباره زير لب اسممو صدا كن

اشكمو پاك كن از گونه ي من                     سر بزار بازم روي شونه  ي من

من و سياه كن با دروغه تازه                        بگو كه ميگيري بهونه ي من

حالا باز من و نسيم و موجه دريا                   ميمونيم بدونه تو غريب و تنها

 

به خدا بي تو يه صدفه شكستم

                                          به خدا ..........

 

+ نگارش در تاريخ: شنبه 1386/05/13در ساعت: 11 قبل از ظهر  توسط:  کیارش  | 

 

 

 

 

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1386/05/08در ساعت: 9 قبل از ظهر  توسط:  کیارش 

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هرچه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست

+ نگارش در تاريخ: دوشنبه 1386/05/08در ساعت: 2 قبل از ظهر  توسط:  نگار  | 



درباره وبلاگ


آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو



نويسندگان
نگار
کیارش

آرشيو موضوعات وبلاگ


دوستان ما

من تنها نیستم
ستاره غریب
عاشقانه های میثم و پارمیدا
دختر همیشه عاشق
سروش و مریم
شازده کوچولو
پسرهای عاشق
عاشقانه
بي همتاي من
نه...تو تنها نیستی
سه تا سیب
حرفهای تنهایی من
شهر موبایل
فلورا


لينك هاي روزانه



لوگوي ما
نگار و کيارش






نگار و كيارش

New Page 5


JavaScript Codes


كاش آينه اتاق تو بودم

© نگار و كيارش